با تو حرفها...
امّا...
سکوت امانم نمی دهد!
امّا...
سکوت امانم نمی دهد!
صدای کیست چنین دلپذیر میآید؟
کدام چشمه به این گرمسیر میآید؟
صدای کیست که این گونه روشن و گیراست؟
که بود و کیست که از این مسیر میآید؟
چه گفته است مگر جبرییل با احمد؟
صدای کاتب و کلک دبیر میآید
خبر به روشنی روز در فضا پیچید
خبر دهید:کسی دستگیر میآید
کسی بزرگتر از آسمان و هر چه در اوست
به دستگیری طفل صغیر میآید
علی به جای محمد به انتخاب خدا
خبر دهید: بشیری به نذیر میآید
کسی که به سختی سوهان، به سختی صخره
کسی که به نرمی موج حریر میآید
کسی که مثل کسی نیست، مثل او تنهاست
کسی شبیه خودش، بینظیر میآید
خبر دهید که: دریا به چشمه خواهد ریخت
خبر دهید به یاران: غدیر میآید
به سالکان طریق شرافت و شمشیر
خبر دهید که از راه، پیر میآید
خبر دهید به یاران:دوباره از بیشه
صدای زنده یک شرزه شیر میآید
خم غدیر به دوش از کرانهها، مردی
به آبیاری خاک کویر میآید
کسی دوباره به پای یتیم میسوزد
کسی دوباره سراغ فقیر میآید
کسی حماسهتر از این حماسههای سبک
کسی که مرگ به چشمش حقیر میآید
غدیر آمد و من خواب دیدهام دیشب
کسی سراغ من گوشه گیر میآید
کسی به کلبه شاعر، به کلبه درویش
به دیده بوسی عید غدیر میآید
شبیه چشمه کسی جاری و تپنده، کسی
شبیه آینه روشن ضمیر میآید
علی (ع) همیشه بزرگ است در تمام فصول
امیر عشق همیشه امیر میآید
به سربلندی او هر که معترف نشود
به هر کجا که رود سر به زیر میآید
شبیه آیه قرآن نمیتوان آورد
کجا شبیه به این مرد، گیر میآید؟
مگر ندیدهای آن اتفاق روشن را؟
به این محله خبرها چه دیر میآید!
بیا که منکر مولا اگر چه آزاد است
به عرصه گاه قیامت اسیر میآید
بیا که منکر مولا اگر چه پخته، ولی
هنوز از دهنش بوی شیر میآید
علی همیشه بزرگ است در تمام فصول
امیر عشق همیشه امیر میآید...
"مرتضی امیری اسفندقه"
معشوق من! ای آنکه تمام خوبیها،زیباییها و حسن های عالم در تو جمع است؛ این تویی که هماره به من محبت کرده ای، تویی که درتمام سختی ها و رنجها همواره در کنار من بوده ای، تویی که مرا از عشق غنی ساخته ای، تویی که تنها پناه من شده ای، تویی که عذرم را پذیرفته ای و بارها و بارها گناه خیانتم به خودت را بخشیده ای...
امّا من؛ من همانم که خطا کردم، من همانم که از تو غافل شدم و به تو اعتماد نکردم، من همانم که عهد شکستم! من همانم که می دانم تو بهترینی...امّا باز در مسیر رسیدن به تو،گهگاهی به سوی غیر منحرف می شوم! حال چگونه جبران کنم؟چگونه؟! در حالیکه همیشه این تو بوده ای که جبران حال شکسته دلی ام را کرده ای...
باز هم از غیر تو به سوی تو بازگشته ام... باز هم شرمساری آورده ام و روی سیاه...
بارها به تو خیانت کردم امّا تو هیچگاه نگاهت را از من نگرفتی و هربار که دوباره صدایت کردم،پاسخم دادی و هربار که دوباره به سویت آمدم،در آغوشم گرفتی...با اینکه تو خوب می دانستی که باز روزی به آغوش مهربان تو خیانت خواهم کرد!
من از تمام وجودم و از تمام قلبم و با تک تک نفسهای سینه ام اقرار می کنم که تو جاودانه ترین معشوق و بی رقیب ترین عاشقی!
معشوق من! هرگز مرا از آغوش خود به آغوش دیگری وامگذار؛همچنان همانند همیشه مراقبم باش. همچنان همانند همیشه تنها مرا انتخاب کن!
هیچ کس آنقدر مرا نمی شناسد که تو... تو حتی نگاه گوشه چشمانم را می خوانی،حرفهای پنهان قلبم را می دانی...
ای نهایت آرزوی من،ای شوق بی نهایت من! نمی دانم آیا این سخنان ترجمان داغ دلم خواهد بود؟
معشوق مهربان من،معشوق جاودان من! گرچه من درهمه اعمالم نتوانستم ثابت کنم که همیشه دوستت دارم، امّا می دانی که در اعماق قلبم تنها و همیشه مهر تو را داشته ام...
تو کِی از من دور بوده ای که خواهان نزدیکی تو باشم،کِی از من پنهان بوده ای که خواهان پیدایی تو باشم؟ کور باد چشم من اگر تو را نمی بیند با آنکه همیشه مراقب و همنشین منی...
این حال پریشان منست که از تو پنهان نیست...این خواری من است که در نزد تو آشکار است... مرا یاری کن که از غیر تو برَهَم...مرا به جاذبه محبتت مجذوب کن و قلبم را در تسخیر خود بدار...
معشوق من! چگونه ناامید باشم در حالیکه تو "آرزوی" منی!
معشوق مهربان من! من مشتاقم به آغوش تو... من مشتاقم به سوی تو...
اللّهم إنی أرغب إلیک...
"چند خط از سر دلتنگی با الهام از دعای عرفه"